برنامه های محرم 90

با احترام بدینوسیله برنامه های هیئت بنی فاطمه (س) برای محرم ۱۳۹۰به اطلاع می رسد

از تاریخ شنبه ۰۵/۰۹/۹۰ شب اول محرم لغایت ۱۷/۰۹/۹۰ شب سیزدهم محرم از ساعت ۲۰:۱۵ لغایت ۲۳:۰۰

۲۰:۱۵الی ۲۰:۳۰ قرائت زیارت عاشورا

۲۰:۳۰ الی ۲۰:۴۵ قرائت قرآن توسط قاری ممتاز بین المللی جناب آقای حاج مهدی صیاف زاده

۲۰:۴۵الی ۲۱:۳۰ سخنرانی توسط حجت الاسلام والمسلمین قرنی

۲۱:۳۰ الی ۲۲:۳۰ سینه زنی و عزاداری توسط حاج مرتضی طاهری

۲۲:۳۰ الی ۲۳:۰۰بهره مندی از سفره اطعام اهل بیت
+ (برنامه ظهر تاسوعا و عاشورا)

مکان هیئت تهران-سعادت آباد-میدان فرهنگ-ابتدای بلوار ۲۴ متری-نبش کوچه هفتم غربی

سخنرانی های پارسال استاد ارجمند و محقق گرامی حجت الاسلام والمسلمین قرنی به همراه فایلهای صوتی فرمایشات ایشان با موضوع جامعه شناسی نهضت حسینی یا بررسی زمینه اجتماعی قیام عاشورا به همراه چکیده مباحث بعضی از شبها در

http://banifatemeh82.blogfa.com/cat-1.aspx

قابل استفاده برای شما رهپویان راه حق می باشد.

حجاب از دیدگاه عرفانی

 در مورد حجاب و فلسفه آن مسلماْ تا به حال مطالب زیادی شنیده و یا خوانده اید.

در اینجا غرض قانع کردن و یا اتمام حجتی بر وجوب حجاب نیست. فقط خواستم این تعبیر زیبا و لطیف را نیز در مورد حجاب از استاد صمدی آملی بخوانید و اندکی در آن تأمل نمایید:

کل عالم و مقام عصمت عالم اگر به صورت يک شکل و يک بافت و صورتي در بيايد، قهراً به بافت انسان در مي آيد . همانطور که قوه خيال، حقايق آنسويي را مطابق با مناسباتي که بينشان است، با اشکال اين سويي براي انسان پياده مي کند، قوه خيال عالم، عصمت نظام عالم را در نشئه طبيعت به صورت انسان شکل مي دهد و چون عصمت بيشتر با اسم شريف الباطن سازگار است، لذا به صورت زن شکل مي دهد، نه صورت مرد .

چون مرد بيشتر با اسم الظاهر و زن بيشتر با اسم شريف الباطن در ارتباط است . لذا همان مقام اسم شريف الباطن آمده در شريعت و براي زن به صورت حجاب مطرح شده است.
اين حجاب در حقيقت صفت خدا است، خداوند هم محجوب است. خودش فرمود: "از پشت هفت هزار حجاب داريد من را مي بينيد ". اگر عدد را بالاتر ببرد باز هم حق است .
نه اين که دين اگر به زن مي گويد " تو حجاب را نگه داشته باش " اين العياذ بالله جسارت به زن است اين در حقيقت يک احترامي به زن است .

به او مي گويد : چون تو مطابق اسم شريف "الباطن " الهي پياده شده اي، ما نمي خواهيم که تو در معرض ديد هر کسي قرار بگيري، لذا محجوب باش. بگذار اگر ديگران مي خواهند تو را ببينند از پشت حجابها ببينند.

 اين حجاب برگرفته از حجاب حق است، لذا حجاب دژ زن است، چه اينکه براي خداوند دژ است. فرمود هر چه کوشش کنيد نمي توانيد حقيقت غيبيه ذات مرا ببينيد، آنقدر محجوبم، آنقدر در حجابم، هر چه کوشش کنيد و حجابها را خرق کنيد و پاره کنيد باز هم همچنان مرا در پشت حجاب بايد ببينيد.

هرگز من کشف تام نمي کنم، حتي در قرآن هم کشف تام ذاتي نکرد. قر آن هم اگر چه خدا را به ما معرفي کرد، اما يا با الفاظ يا با معاني يا با صور. هم الفاظ حجابند و هم معاني و هم صور حجابند. از پشت حجاب ها خدا خود را معرفي کرد و الا حق آنطوري که حق است، براي خلق جلوه نمي کند، که اگر بخواهد بکند لازمه جلوه گري حق براي خلق بساط خلق را جمع کردن است .
زن تا موقعي که در حجاب است، حق است؛ موقعي که از حجاب در آمده است وجهه ي خلقي پيدا مي کند. وقتي وجهه ي خلقي پيدا کرد، ديگر تواناييش شکسته مي شود . اين است که حجاب براي زن يک احترام است که زن بيشتر شبيه به خداوند شود. و اگر مي خواهند "عصمت اعظم " را به صورت شکل زني در بياورد، ظاهراً به بهترين شکل در مي آورد که بهتر و زيباتر از اين چهره در نظام هستي پيدا نمي شود .

 لینک مطلب

برزخ‌ و قيامت‌ انسان‌ در خود اوست‌ و ميتواند در دنيا به‌ آن‌ برسد

بنابراين‌ افرادي‌ كه‌ در دنيا هستند، ميتوانند هم‌ به‌ برزخ‌ برسند و هم‌ به‌ قيامت‌، و مشاهده‌ كنند كه‌ عالم‌ برزخ‌ بر اين‌ عالم‌ طبع‌ احاطه‌ دارد، و عالم‌ قيامت‌ بر عالم‌ برزخ‌ و دنيا هر دو احاطه‌ دارد.

پس‌ از بيان‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ به‌ عنوان‌ مقدّمه‌ يادآور شديم‌، معلوم‌ ميشود كه‌ اگر از ما سؤال‌ كنند كه‌ زمان‌ قيامت‌ چه‌ موقع‌ است‌؟ جواب‌ آن‌ چيست‌.

جواب‌ آن‌ اينستكه‌ قيامت‌ حاضر است‌، حاضر! از يك‌ چشم‌ به‌هم‌ زدن‌ به‌ انسان‌ نزديكتر است‌. و رضوان‌ خدا از يك‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ به‌ انسان‌ نزديكتر است‌. چون‌ برزخ‌ انسان‌ در خود انسان‌ است‌، و چون‌ قيامت‌ انسان‌ در خود انسان‌ است‌.

نفس‌ انسان‌ احاطه‌ بر عالم‌ مثال‌ و صورت‌ انسان‌ دارد و مثال‌ و صورت‌ احاطه‌ بر بدن‌ دارد، و بنابراين‌ از همه‌ چيز به‌ انسان‌ حتّي‌ از يك‌ چشم‌ بر هم‌ نهادن‌ هم‌ نزديكتر، همان‌ برزخ‌ و قيامت‌ انسان‌ است‌.

غاية‌ الامر براي‌ رسيدن‌ و ادراك‌ كردن‌ اين‌ معني‌، اين‌ ديوار بايد طيّ شود، آن‌ ديوار برزخي‌ بايد طيّ شود، بايد در صور دميده‌ شود.

اينها براي‌ طول‌ مسافت‌ است‌ نه‌ بُعد راه‌.

كسيكه‌ نمي‌تواند الآن‌ اين‌ ديوار را بشكافد و فوراً به‌ مقصود برسد، طول‌ اين‌ ديوار را بايد طيّ كند. حالا اين‌ ديوار در چه‌ مدّت‌ طيّ ميشود؛ پنجاه‌ سال‌، شصت‌ سال‌، هفتاد سال‌، صد سال‌؛ بايد زندگي‌ كند تا بفهمد برزخ‌ چيست‌.

بعد ميرود در برزخ‌؛ فوراً كه‌ نمي‌تواند برود در قيامت‌، چون‌ اسير عالم‌ مثال‌ و صورت‌ است‌. بايد برود دنبال‌ آن‌ ديواري‌ كه‌ بين‌ برزخ‌ و قيامت‌ است‌، آنقدر راه‌ برود تا برسد به‌ آخر آن‌ ديوار. درحاليكه‌ اگر بتواند فوراً ديوار را بشكافد و به‌ رضوان‌ خدا و آن‌ نعمت‌هائي‌ كه‌ خداوند عزّوجلّ در قيامت‌ وعده‌ داده‌ است‌ برسد، ديوار را مي‌شكافد و خود را در قيامت‌ مي‌بيند.

مي‌پرسند: قيامت‌ كجاست‌؟ و چه‌ موقع‌ است‌؟

بين‌ برزخ‌ و قيامت‌، حجاب‌ صورت‌ فاصله‌ است‌ از يك‌ چشم‌ بر هم‌ نهادن‌ نزديكتر.

وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّمَـٰوَ 'تِ وَ الارْضِ وَ مَآ أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَهَ عَلَي‌' كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. [128]

«غيب‌ آسمانها و زمين‌ اختصاص‌ به‌ خدا دارد. و امر قيام‌ ساعت‌ قيامت‌ نيست‌ مگر يك‌ چشم‌ بر هم‌ زدن‌ يا نزديكتر. خداوند بر هر چيزي‌ تواناست‌.»

خدا همه‌ جا هست‌، و ملكوت‌ و غيب‌ آسمانها و زمين‌ نيز همه‌ جا هست‌؛ پس‌ غيب‌ آنها در دست‌ خدا و با خدا و براي‌ خداست‌. چقدر طول‌ مي‌كشد انسان‌ به‌ قيامت‌ برسد؟ از يك‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ سريعتر و نزديكتر؛ چون‌ هستي‌ و واقعيّت‌ نفس‌ انسان‌، به‌ انسان‌ از يك‌ چشم‌ بر هم‌ زدن‌ نزديكتر است‌. إِنَّ اللَهَ عَلَي‌' كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ مي‌تواند شما را به‌ يك‌ چشم‌ بر هم‌ نهادن‌ يا سريعتر از آن‌ به‌ قيامت‌ برساند.

پس‌ قيامت‌ چه‌ موقع‌ برپاست‌؟ نمي‌شود گفت‌: اكنون‌. برزخ‌ چه‌ موقع‌ برپاست‌؟ نمي‌شود گفت‌: اكنون‌. ولي‌ مي‌شود گفت‌: قيامت‌ و برزخ‌ هر دو بر پا هستند و هر دو موجودند.

چه‌ موقع‌ انسان‌ به‌ برزخ‌ ميرسد و آثار آن‌ عالم‌ را ادراك‌ ميكند؟

وقتي‌ كه‌ از عالم‌ طبع‌ قدم‌ بيرون‌ گذارد، و سلسلۀ اسباب‌ و مسبّبات‌ را محكوم‌ در دست‌ خدا ببيند.

چه‌ موقع‌ از عالم‌ برزخ‌ بيرون‌ مي‌آيد و عالم‌ قيامت‌ را ادراك‌ ميكند؟

وقتي‌ كه‌ عالم‌ صورت‌ را مضمحلّ كند و از آن‌ بگذرد، آن‌ وقت‌ وارد عالم‌ قيامت‌ ميشود. هر چه‌ زودتر، زودتر؛ و افرادي‌ كه‌ نمي‌توانند، ديرتر.

مؤمنين‌ زودتر از كفّار، و كفّار ديرتر. و براي‌ بعضي‌ در عبور از عَقَبات‌، برزخشان‌ خيلي‌ طول‌ مي‌كشد، و براي‌ رسيدن‌ به‌ قيامت‌ مشكلات‌ بسياري‌ در پيش‌ دارند، وليكن‌ براي‌ بعضي‌ آسان‌ است‌.

براي‌ ائمّۀ طاهرين‌ عليهم‌ السّلام‌ و اولياي‌ خدا بسيار آسان‌ است‌. آنها در دنيا برزخ‌ و قيامت‌ را پيموده‌اند، حساب‌ و كتاب‌ و صراط‌ و ميزان‌ و عدل‌ و بهشت‌ و جهنّم‌، همه‌ را ديده‌ و عبور كرده‌اند؛ و به‌ مقام‌ فناء در ذات‌ حضرت‌ احديّت‌ رسيده‌ و سپس‌ به‌ اين‌ عالم‌ رجوع‌ كرده‌ و براي‌ ما خبر آورده‌اند.

از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ مي‌پرسند: مَتَي‌' هَـٰذَا الْوَعْدُ؟ «وعدۀ قيامت‌ را كه‌ خدا داده‌ است‌ كي‌ ميرسد؟»

وَ يَقُولُونَ مَتَي‌' هُوَ قُلْ عَسَي‌' أَن‌ يَكُونَ قَرِيبًا.[129]

«و ميگويند: چه‌ زماني‌ است‌ آن‌؟ اي‌ پيامبر! بگو: اميد است‌ كه‌ نزديك‌ باشد.»

آنهائي‌ كه‌ از پيغمبر سؤال‌ ميكردند چه‌ مي‌فهميدند اين‌ معاني‌ چيست‌؟

عالم‌ نفس‌ و روح‌، و تجلّيات‌ أنفُسيّه‌، و احاطۀ عالم‌ نفس‌ بر برزخ‌، و برزخ‌ بر اين‌ عالم‌؛ اينها مباحث‌ مهمّي‌ است‌، بسيار مهمّ.

اين‌ مطالبي‌ كه‌ در اين‌ چند بحث‌ اخير بيان‌ شد، شيره‌ كشيده‌ شدۀ تمام‌ آيات‌ قرآن‌ و روايات‌ و اخباري‌ است‌ كه‌ دربارۀ معاد و معارف‌ الهيّه‌ وارد شده‌ است‌.

آن‌ شخصي‌ كه‌ مشرك‌ بوده‌ و تازه‌ ايمان‌ آورده‌، يا آن‌ مشركي‌ كه‌ هنوز ايمان‌ نياورده‌، و از رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ سؤال‌ ميكند: قيامتي‌ را كه‌ وعده‌ ميدهي‌، چه‌ موقع‌ بر پا ميشود؟ رسول‌ اكرم‌ در جواب‌ او چه‌ بگويد؟ چه‌ قِسم‌ او را تفهيم‌ كند؟ چه‌ قسم‌ متوجّهش‌ سازد كه‌ هم‌ اكنون‌ تو در آتش‌ ميسوزي‌! سراپايت‌ را آتش‌ فرا گرفته‌ است‌ امّا ادراك‌ نمي‌كني‌! الآن‌ قيامت‌ تو با تست‌، ولي‌ نمي‌فهمي‌! بايد اين‌ دنيا را سپري‌ كني‌! بروي‌ در برزخ‌! از آن‌ عذاب‌هاي‌ سخت‌ برزخي‌، آنقدر بچشي‌ تا برسي‌ به‌ قيامت‌! در صور دميده‌ شود، تو را در محشر حاضر كنند، اوّلين‌ و آخرين‌ حاضر شوند در روزي‌ كه‌ پنجاه‌ هزار سال‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد، اين‌ مراحل‌ همه‌ بايد طيّ شود تا بفهمي‌ كه‌ قيامت‌ چگونه‌ است‌!

غير از اين‌ پيغمبر نمي‌تواند بگويد. و چقدر عالي‌ و صحيح‌ و حساب‌ شده‌ و طبق‌ واقع‌ جواب‌ داده‌ است‌، و چقدر نيكو فرموده‌: قُلْ عَسَي‌'ٓ أَن‌ يَكُونَ قَرِيبًا. «بگو: شايد نزديك‌ باشد، اميد است‌ نزديك‌ باشد.»

ديگر از اين‌ جمله‌ بهتر و عالي‌تر چه‌ گفتاري‌ است‌؟

وَ يَقُولُونَ مَتَي‌' هَـٰذَا الْوَعْدُ إِن‌ كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ * قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَهِ وَ إِنَّمَآ أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ * فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيٓـَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هَذَا الَّذِي‌ كُنتُم‌ بِهِ تَدَّعُونَ. [130]

و ميگويند: اين‌ وعده‌اي‌ كه‌ شما ميدهيد، ميگوئيد: بهشتي‌ و جهنّمي‌ هست‌، جهنّم‌ محلّ كافران‌ و بهشت‌ محلّ مؤمنان‌ است‌، اگر راست‌ ميگوئيد، وقتش‌ را معيّن‌ كنيد و بگوئيد چه‌ موقع‌ برپا ميشود.

اي‌ پيامبر! به‌ آنها بگو: اين‌ است‌ و غير از اين‌ نيست‌ كه‌ علمش‌ در نزد خداست‌. من‌ آمده‌ام‌ شما را از عواقب‌ وخيم‌ كفر و شرك‌ و نفاق‌ و كردار زشت‌ بترسانم‌. و من‌ به‌ وضوح‌ و روشني‌ شما را از اين‌ خطر بر حذر ميدارم‌. شما برويد خودتان‌ را اصلاح‌ كنيد! شما چكار به‌ وقتش‌ داريد؟ اطّلاع‌ وقت‌ آن‌ دردي‌ از شما دوا نمي‌كند، خود را درست‌ كنيد كه‌ گرفتار نشويد؛ اين‌ مهمّ است‌!

وقتي‌ ببينند كه‌ قيامت‌ نزديك‌ شده‌ است‌، چهره‌ و سيماي‌ كسانيكه‌ كافر بودند سياه‌ و تباه‌ و خراب‌ و بد ميگردد. آن‌ وقت‌ به‌ آنها خطاب‌ ميشود كه‌ اينست‌ همان‌ قيامتي‌ كه‌ شما بطلان‌ و عدم‌ آن‌ را مي‌پنداشتيد، و بر عقيدۀ خود كه‌ نبودِ آن‌ بود صحّه‌ مي‌نهاديد!

شما قيامت‌ را مسخره‌ ميكرديد كه‌ چه‌ موقع‌ مي‌آيد؟ چگونه‌زمين‌ از بين‌ ميرود؟ كُرات‌ سَماوي‌ فرو ميريزد؟ ديديد كه‌ از يك‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ به‌ شما نزديكتر بود! ادراك‌ نموديد كه‌ قرب‌ آن‌ از چه‌ قرار بود!

آيات‌ دالّۀ قرآن‌ بر نزديكي‌ قيامت‌

و لَوْ تَرَي‌'ٓ إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِن‌ مَكَانٍ قَرِيبٍ.[131]

«اي‌ پيغمبر! كاش‌ ميديدي‌ زماني‌ را كه‌ اين‌ كفّار و مشركين‌ را كه‌ براي‌ جهنّم‌ ميگيرند و ميبرند، چگونه‌ فَزَع‌ و جَزَع‌ مي‌كنند؛ و هيچيك‌ از آنها نمي‌تواند خود را نجات‌ دهد. و آنها را از مكان‌ نزديك‌ ميگيرند. (ناگهان‌ آنانرا ميربايند و در ميان‌ آتش‌ ميبرند.)»

در اينجا قرآن‌ كريم‌ نزديكي‌ دنيا به‌ قيامت‌ را به‌ «مكان‌ نزديك‌» تعبير كرده‌ است‌.

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن‌ سُوٓءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ‌وٓ أَمَدَا بَعِيدًا. [132]

«روزي‌ ميرسد كه‌ در آن‌ روز هر نفسي‌ آنچه‌ را كه‌ از اعمال‌ نيكو بجاي‌ آورده‌ است‌ حاضر مي‌بيند، و دوست‌ دارد بين‌ او و بين‌ اعمال‌ زشتي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ است‌ فاصلۀ دوري‌ باشد.»

اين‌ آيه‌ دلالت‌ دارد بر آنكه‌ اعمالي‌ كه‌ انسان‌ انجام‌ ميدهد از خير و شرّ، نفس‌ اين‌ اعمال‌ در قيامت‌ حاضر است‌. يعني‌ عين‌ اين‌ اعمال‌ در برزخ‌ است‌ و در قيامت‌ است‌، غاية‌ الامر به‌ صورت‌ برزخي‌ و قيامتي‌ آن‌ در دنيا ديده‌ نمي‌شود. پس‌ قيامت‌ و برزخ‌ آنقدر به‌ دنيا نزديكند كه‌ نفس‌ عمل‌ دنيوي‌ به‌ مجرّد انجام‌ دادن‌ آن‌، هم‌ در برزخ‌ و هم‌ در قيامت‌ حاضر است‌.

چون‌ انسان‌ در دنيا در پشت‌ دو ديوار برزخ‌ و قيامت‌ است‌، اين‌ اعمال‌ را به‌ صورت‌ برزخي‌ و قيامتي‌ نمي‌بيند؛ وقتي‌ عبور كرد، اعمالي‌ كه‌ قبل‌ فرستاده‌، همه‌ را حاضر و موجود و محفوظ‌ مينگرد.

صورت‌ برزخي‌ عمل‌، و حقيقت‌ نفس‌ الامري‌ عمل‌ كه‌ در قيامت‌ است‌؛ به‌ مجرّد عمل‌ در عالم‌ طبع‌ موجود، و هر يك‌ در موطن‌ و ظرف‌ خود قرار ميگيرند.

وَ لَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن‌ رَبِّكَ إِلَي‌'ٓ أَجَلٍ مُسَمًّي‌ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ [133].

آيۀ بسيار عجيبي‌ است‌ در افادۀ اين‌ معناي‌ مورد بحث‌.

«اگر كلمه‌اي‌ از خداي‌ تو سبقت‌ نميگرفت‌ و جلو نمي‌افتاد، كه‌ مردم‌ را تا اجل‌ مُسمّي‌ در دنيا نگهدارد و مرگ‌ آنانرا تا آن‌ زمان‌ تأخير اندازد، هر آينه‌ بين‌ مردم‌ فوراً حكم‌ ميشد (و تمام‌ افراد بشر خود را در قيامت‌ ميديدند).»

اگر خواست‌ الهي‌ نبود تمام‌ افراد قيامت‌ و ملكوت‌ خود را مي‌ديدند

بين‌ ما و قيامت‌ فاصله‌ نيست‌. علّت‌ اينكه‌ بين‌ ما و قيامت‌ جدائي‌ افتاده‌، آن‌ كلمۀ خدا و خواست‌ خداست‌ كه‌ آمده‌ و جلوگيري‌ كرده‌ است‌. آن‌ كلمه‌ كدام‌ است‌؟

وَ لَكُمْ فِي‌ الارْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَـٰعٌ إِلَي‌' حِينٍ. [134]

چون‌ افراد بشر از نسل‌ آدم‌ در دنيا آمدند، خداوند مقدّر فرمود كه‌ بايد در روي‌ زمين‌ متمكّن‌ شوند و تا زمان‌ معيّن‌ از ثمرات‌ زمين‌ تمتّع‌ و بهره‌برداري‌ نمايند.

اين‌ حكم‌ خدا و تقدير خدا بر سكونت‌ بشر در روي‌ زمين‌، همان‌ كلمۀ الهيّه‌اي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را در دنيا تا زمان‌ خاصّ و مشخّص‌ نگهداشت‌. و اگر اين‌ كلمۀ خاصّ نبود لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ، فوراً بين‌ انسانها حكم‌ ميشد: بين‌ انسانها با يكدگر، و بين‌ انسانها با اعمال‌ خودشان‌؛ و بنابراين‌ فوراً انسان‌ در بهشت‌ و يا در جهنّم‌ بود و هيچ‌ فاصله‌اي‌ بين‌ او و عالم‌ ملكوت‌ أعلي‌ و بهشت‌ و دوزخ‌ وجود نداشت‌.

چون‌ لغت‌ «سَبْق‌» آنجائي‌ استعمال‌ ميشود كه‌ بين‌ چيزي‌ و چيز ديگري‌ فاصله‌ باشد.

مثلاً شما ميگوئيد: من‌ از رفيقم‌ سبقت‌ گرفتم‌؛ يعني‌ در راه‌، رفيق‌ را عقب‌ گذارديد و سبقت‌ گرفتيد بسوي‌ مكان‌ معيّن‌؛ و در نتيجۀ اين‌ پيشي‌ گرفتن‌، بين‌ شما و رفيقتان‌ فاصله‌ افتاد! و گرنه‌ سبقت‌ معني‌ ندارد اگر پيوسته‌ با رفيقتان‌ با يك‌ سرعت‌ در مسير حركت‌ ميكرديد، با هم‌ بوديد بدون‌ جدائي‌ و فاصله‌!

سبقتِ كلام‌ خداست‌ كه‌ نميگذارد به‌ حساب‌ مردم‌ رسيدگي‌ شود، و آن‌ «كلمۀ الهيّه‌» است‌ كه‌: بايد تا زمان‌ معيّن‌ در زمين‌ بمانيد: وَ لَكُمْ فِي‌ الارْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَـٰعٌ إِلَي‌' حِينٍ. اگر اين‌ كلمه‌ نبود الآن‌ مهلت‌ نبود، بلكه‌ فوراً به‌ حساب‌ مردم‌ رسيدگي‌ ميشد و بين‌ آنان‌ حكم‌ خدا صادر مي‌گشت‌، و تمام‌ افراد بشر خود را در ملكوت‌ ميديدند؛ اعمّ از ملكوت‌ بهشت‌ و يا جهنّم‌.

در قيامت‌، اهل‌ محشر دنيا و برزخ‌ را به‌ قيامت‌ نزديك‌ مي‌بينند

در قرآن‌ كريم‌ آياتي‌ وارد است‌ كه‌ وقتي‌ افراد مجرم‌ در روز بازپسين‌ محشور ميگردند، خداوند از آنها سؤال‌ ميكند: چقدر شما در روي‌ زمين‌ درنگ‌ كرديد؟

آنها در پاسخ‌ ميگويند: درنگ‌ ما در عالم‌ برزخ‌ ـ كه‌ عالم‌ زمين‌ نيز به‌ آن‌ گفته‌ ميشود ـ بسيار كم‌ بوده‌ است‌. در حاليكه‌ عذاب‌ خدا در برزخ‌ بر آنها شديد بوده‌، و هنگام‌ حشر نيز مشكلاتي‌ داشتند، و در دنيا هم‌ خيلي‌ زندگي‌ كردند؛ و مجموع‌ اينها زياد است‌.

امّا آنها ميگويند: ما يك‌ ساعت‌ بيشتر درنگ‌ نكرديم‌. اين‌ يك‌ ساعت‌ يعني‌ چه‌؟

يعني‌ چون‌ به‌ عالم‌ قيامت‌ وارد ميشوند و احاطۀ آن‌ عالم‌ را بر برزخ‌ و دنيا مي‌بينند، چنان‌ مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ از شدّت‌ ارتباط‌ و اتّصال‌ عوالم‌ به‌ يكديگر كه‌ در حقيقت‌ يك‌ عالم‌ واحدي‌ بيش‌ نيست‌، درنگ‌ آنها در دنيا و برزخ‌ يك‌ ساعت‌ بيشتر نبوده‌ است‌. قرب‌ عوالم‌ را در آنجا به‌ خوبي‌ حسّ مي‌كنند.

يَسْـَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَیـٰهَا * فِيمَ أَنتَ مِن‌ ذِكْرَيـٰهَآ * إِلَي‌' رَبِّكَ مُنتَهَـٰهَآ * إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن‌ يَخْشَيـٰهَا * كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوٓا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَـٰهَا. [135]

«اي‌ پيامبر! از تو سؤال‌ مي‌كنند از تعيين‌ ساعت‌ و موقعي‌ كه‌ ميخواهد قيامت‌ بر پا شود، كه‌ تحقّق‌ و وقوعش‌ چه‌ موقع‌ است‌؟ اي‌ پيغمبر ما! به‌ ساعت‌ قيامت‌ چكار داري‌؟ انتهاي‌ ساعت‌ بسوي‌ پروردگار تو است‌! و به‌ تحقيق‌ كه‌ تو براي‌ ترسانيدن‌ و بيم‌ دادن‌ و برحذر داشتن‌ افرادي‌ آمده‌اي‌ كه‌ از قيام‌ قيامت‌ در خوف‌ و خشيت‌ هستند. و چون‌ در قيامت‌ آيند و آن‌ مناظر را مشاهده‌ كنند، مثل‌ آنكه‌ يك‌ شب‌ يا يك‌ روز بيشتر توقّف‌ نكرده‌اند.» آنقدر آن‌ عالم‌ را به‌ اين‌ عالم‌ پيوسته‌ و چسبيده‌ و نزديك‌ مي‌بينند.

كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوٓا إِلَّا سَاعَةً مِن‌ نَهَارٍ. [136]

«مثل‌ آنكه‌ افراد انسان‌ در روزي‌ كه‌ مي‌بينند آنچه‌ را كه‌ آنها را از

آنها بر حذر داشته‌اند و بيم‌ داده‌اند، يك‌ ساعت‌ از يك‌ روزي‌ را بيشتر در عالم‌ دنيا و برزخ‌ توقّف‌ ننموده‌اند؛ و به‌ زودي‌ به‌ قيامت‌ رسيده‌اند.»

قَـٰلَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي‌ الارْضِ عَدَدَ سِنِينَ * قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْـَلِ الْعَآدِّينَ * قَـٰلَ إِن‌ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلاً لَوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُـونَ. [137]

«خداوند به‌ اينها ميفرمايد: شما چند سال‌ در روي‌ زمين‌ درنگ‌ كرديد؟!

آنها جواب‌ ميدهند: ما يك‌ روز، يا مقداري‌ از يك‌ روز را درنگ‌ كرديم‌؛ خداوندا! از حسابگران‌ بپرس‌ كه‌ ما واقعاً درست‌ ميگوئيم‌!

خداوند ميفرمايد: آري‌ شما درنگ‌ نكرديد مگر زمان‌ بسيار اندكي‌، اگر شما اهل‌ علم‌ و دانش‌ اين‌ معني‌ بوديد!»

[128] ـ آيه‌ 77، از سورۀ 16: النّحل‌

[129] ـ ذيل‌ آيۀ 51، از سورۀ 17: الإسرآء

[130] ـ آيات‌ 25 تا 27، از سورۀ 67: المُلك‌

[131] ـ آيۀ 51، از سورۀ 34: سبأ

[132] ـ قسمتي‌ از آيۀ 30، از سورۀ 3: ءَال‌ عمران‌

[133] ـ قسمتي‌ از آيۀ 14، از سورۀ 42: الشّورَي‌

[134] ـ ذيل‌ آيۀ 36، از سورۀ 2: البقرة‌

[135] ـ آيات‌ 42 تا 46، از سورۀ 79: النّازعات‌

[136] ـ قسمتي‌ از آيۀ 35، از سورۀ 46: الاحقاف‌

[137] ـ آيات‌ 112 تا 114، از سورۀ 23: المؤمنون‌

آيات‌ سورۀ إبراهيم‌ در تجلّي‌ اعمال‌ مشركين‌ در روز قيامت‌

وَ أَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَآ أَخِّرْنَآ إِلَي‌'ٓ أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُوٓا أَقْسَمْتُم‌ مِن‌ قَبْلُ مَا لَكُم‌ مِن‌ زَوَالٍ.[119]

«اي‌ پيامبر! بترسان‌ مردم‌ را، و بيم‌ بده‌ از روزي‌ كه‌ عذاب‌ الهي‌ به‌ سراغ‌ آنها خواهد آمد.

در آنروز، مردم‌ ستمگر و ظالم‌ ميگويند: بار پروردگارا! قدري‌ به‌ ما مهلت‌ بده‌ و تا زمان‌ كوتاهي‌، عذاب‌ ما را به‌ تأخير بينداز، تا ما دعوت‌ تو را اجابت‌ كنيم‌ و از پيامبران‌ و فرستادگانت‌ پيروي‌ نمائيم‌!

(و به‌ آنان‌ چنين‌ پاسخ‌ داده‌ ميشود كه‌:) آيا شما همان‌ مردمي‌ نبوديد كه‌ در دنيا بارها سوگند ياد ميكرديد كه‌ براي‌ شما زوالي‌ نيست‌ (و پيوسته‌ جاودان‌ زيست‌ خواهيد نمود)؟»

وَ سَكَنتُمْ فِي‌ مَسَـٰكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوٓا أَنفُسَهُمْ وَ تَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَ ضَرَبْنَا لَكُمُ الامْثَالَ. [120]

«و شما در محلّ و مسكن‌ افرادي‌ كه‌ به‌ خود ظلم‌ و ستم‌ نمودند، منزل‌ گرفتيد، و براي‌ شما روشن‌ شد كه‌ چگونه‌ ما با آنها رفتار كرديم‌. و ما براي‌ شما مثال‌ها زديم‌!»

وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِندَ اللَهِ مَكْرُهُمْ وَ إِن‌ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ [121].

«و آنها در دنيا مكرهاي‌ خود را نمودند، و مكرهاي‌ آنان‌ در نزد خداست‌؛ و اگر چه‌ مكرهاي‌ آنان‌ به‌ اندازه‌اي‌ بزرگ‌ و با اساس‌ باشد كه‌ كوهها از آن‌ به‌ تزلزل‌ در آيند.»

فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ و إِنَّ اللَهَ عَزِيزٌ ذُوانتِقَامٍ. [122]

«پس‌ گمان‌ مكن‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ خداوند به‌ پيغمبرانش‌ وعده‌ داده‌ است‌، خلاف‌ مي‌نمايد! خداوند داراي‌ مقام‌ عزّت‌ است‌، و صاحب‌ انتقام‌ است‌ (كه‌ بر حسب‌ تعدّي‌ و تجاوز تبهكاران‌، آنانرا به‌ سزاي‌ كردار زشتشان‌ ميرساند)!»

يَوْمَ تُبَدَّلُ الارْضُ غَيْرَ الارْضِ وَ السَّمَـٰوَات وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْوَ'حِدِ الْقَهَّارِ.[123]

«روزي‌ است‌ آن‌ روز قيامت‌ كه‌ زمين‌ تبديل‌ به‌ غير زمين‌ ميگردد، و آسمانها تبديل‌ به‌ غير آسمانها ميشوند، و همۀ مردم‌ در پيشگاه‌ خداوند واحد قهّار ظهور و حضور دارند.»

آري‌، زمين‌ در آن‌ روز پاك‌ است‌ و صاف‌، و به‌ نور پروردگار خود منوّر و روشن‌، زميني‌ است‌ كه‌ ديگر در آن‌ گناه‌ كرده‌ نمي‌شود. اين‌ زمين‌ واژگون‌ ميگردد و شكافته‌ ميشود، و ثَقَل‌هاي‌ خود را بيرون‌ مي‌افكند. و آنجا محلّ پاداش‌ و جزاي‌ اعمال‌ است‌. و اگر كسي‌ به‌ اندازۀ يك‌ ذرّه‌ كار خوب‌ يا بد نموده‌ باشد، آن‌ عمل‌ در نزد او حاضر است‌، و آن‌ را در مي‌يابد و مي‌بيند.

آن‌ كساني‌ كه‌ در دنيا با پاي‌ اصطبار و استقامت‌، قدم‌ راستين‌ در ميدان‌ ايمان‌ و تقوي‌ و صدق‌ و مجاهدۀ با نفس‌ امّاره‌ و سركوب‌ نمودن‌ اين‌ ديو سركش‌ نمودند، و دين‌ خود را در هَزاهز و فتنه‌ها حفظ‌ كردند؛ اعمالشان‌ و نيّاتشان‌ و مصائبشان‌ در نزد خداوند، و در بطن‌ اين‌ عالم‌ كون‌ محفوظ‌ است‌ و بدان‌ها خواهد رسيد؛ و آنانكه‌ خدا و عالم‌ آفرينش‌ و رسل‌ و كُتب‌ الهيّه‌ را سرسري‌ پنداشتند و به‌ بازي‌ گرفتند، و براي‌ خود تعهّد و مسؤوليّتي‌ قائل‌ نبودند، و خودسرانه‌ در اين‌ عالم‌ پهناور به‌ لعب‌ و لهو مشغول‌ شدند، هر چه‌ به‌ زبان‌ آمد گفتند و هر عمل‌ برايشان‌ مقدور بود كردند، و عِنان‌ گسيخته‌ به‌ هتك‌ محرّمات‌ الهيّه‌ پرداختند؛ آنان‌ نيز عملشان‌ و نيّاتشان‌ در نزد خداوند محفوظ‌ است‌ و تازيانۀ عدل‌ آنانرا تعقيب‌ خواهد نمود.

[119] ـ آيۀ 44، از سورۀ 14: إبراهيم‌

[120] -آيه‌ 45، از سورۀ 14: إبراهيم‌

[121] ـ آيه 46، از سورۀ 14: إبراهيم‌

[122] آيه 47، از سورۀ 14: إبراهيم‌

[123] ـ آيۀ 48، از سورۀ 14: إبراهيم‌

 

قلب‌ سليم‌ دلي‌ است‌ كه‌ غير از خدا، هيچ‌ در او نباشد

يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ * إِلَّا مَن‌ أَتَي‌ اللَهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ. [108]

«روزي‌ ميرسد كه‌ در آن‌ روز نه‌ مال‌ براي‌ انسان‌ فائده‌اي‌ دارد و نه‌ فرزندان‌، مگر آن‌ افرادي‌ كه‌ در پيشگاه‌ خدا با دل‌ پاك‌ و قلب‌ سالم‌ وارد ميشوند.»

سلامت‌ قلب‌ در چيست‌؟ در اينكه‌ غير از خدا در او نباشد. هرمقداري‌ كه‌ در دل‌ انسان‌ غير خدا بوده‌ باشد آن‌ مرض‌ است‌.

در «كافي‌» از عليّ بن‌ إبراهيم‌ با إسناد متّصل‌ خود روايت‌ ميكند

از سُفيان‌ بن‌ عُيَيْنَة‌ كه‌ او گفت‌:

قلب‌ سليم‌ دلي‌ است‌ كه‌ غير از خدا، هيچ‌ در او نباشد

از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ دربارۀ تفسير اين‌ آيۀ مباركه‌: إِلَّا مَن‌ أَتَي‌ اللَهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ سؤال‌ كردم‌. حضرت‌ فرمودند:

الْقَلْبُ السَّلِيمُ، الَّذِي‌ يَلْقَي‌ رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ.

قَالَ: وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِطٌ. وَ إنَّمَا أَرَادُوا الزُّهْدَ فِي‌ الدُّنْيَا لِتَفْرُغَ قُلُوبُهُمْ لِلآخِرَةِ.[109]

«قلب‌ سليم‌ آن‌ دلي‌ است‌ كه‌ پروردگار خود را ملاقات‌ كند و در آن‌ دل‌ هيچ‌ كس‌ جز خدا نباشد.

و حضرت‌ فرمودند: و هر دلي‌ كه‌ در آن‌ به‌ قسمي‌ از اقسام‌ شرك‌ يا شكّ وجود داشته‌ باشد، آن‌ دل‌ از درجۀ اعتبار ساقط‌ است‌. و مردم‌ را به‌ زهد در دنيا دعوت‌ كرده‌اند تا دلهاي‌ آنان‌ براي‌ آخرت‌ و ملاقات‌ خدا فارغ‌ گردد.»

دل‌ فارغ‌، آماده‌ و مهيّا براي‌ طلوع‌ نور توحيد خداست‌، و محلّ تابش‌ انوار الهيّه‌ و تجلّيات‌ سبحانيّه‌ است‌.

چو تافت‌ بر دل‌ من‌ پرتو جمال‌ حبيب‌                     بديد ديدۀ جان‌ حُسن‌ بر كمال‌ حبيب‌

چه‌ التفات‌ به‌ لذّات‌ كائنات‌ كند                           كسي‌كه‌ يافت‌ دمي‌ لذّت‌ وصال‌ حبيب‌

به‌ دام‌ و دانۀ عالم‌ كجا فرود آيد                           دلي‌ كه‌ گشت‌ گرفتار زلف‌ و خال‌ حبيب‌

از «أسرار الصّلوة‌» شهيد ثاني‌ روايت‌ است‌ كه‌ رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمودند:

قَلْبُ الْمُؤْمِنِ أَجْرَدُ، فِيهِ سِرَاجٌ يَزْهَرُ؛ وَ قَلْبُ الْكَافِرِ أَسْوَدُ مَنْكُوسٌ.[111]

«دل‌ مؤمن‌ پاك‌ و خالي‌ است‌، و در آن‌ چراغي‌ ميدرخشد؛ و دل‌ كافر سياه‌ و واژگون‌ است‌.»

امراض‌ باطني‌، مانع‌ از تجلّي‌ الهي‌ در قلب‌ انسان‌ ميگردد

و نيز فرمودند:

لَوْلَا أَنَّ الشَّيَاطِينَ يَحُومُونَ عَلَي‌ قُلُوبِ بَنِي‌ ءَادَمَ لَنَظَرُوا إلَي‌الْمَلَكُوتِ. [112]

«اگر شياطين‌ در اطراف‌ دل‌ بني‌ آدم‌ دور نميزدند هر آينه‌ آنان‌ به‌ ملكوت‌ نظر ميكردند.»

و چه‌ خوب‌ حكيم‌ سنائي‌ سروده‌ است‌:

دل‌ آن‌ كس‌ كه‌ گشت‌ بر تَنْ شاه‌                     بود آسوده‌ مُلك‌ از او و سپاه‌

بد بود تَن‌ چو دل‌ تباه‌ بود                              ظلمِ لشگر ز ضعفِ شاه‌ بود

اينچنين‌ پر خَلَل‌ دلي‌ كه‌ تو راست‌                دَد و ديوند با تو زين‌ دل‌ راست‌

پارۀ گوشت‌ نامْ دل‌ كردي‌                                 دلِ تحقيق‌ را بِهِل‌ كردي‌

اينكه‌ دل‌ نام‌ كرده‌اي‌ به‌ مَجاز                         رو به‌ پيش‌ سگان‌ كوي‌ انداز

از تن‌ و نفس‌ و عقل‌ و جان‌ بگذر                         در ره‌ او دلي‌ بدست‌ آور

آنچنان‌ دل‌ كه‌ وقت‌ پيچاپيچ‌                             اندر او جز خدا نيابي‌ هيچ‌

دل‌ يكي‌ منظري‌ است‌ ربّاني‌                           خانۀ ديو را چه‌ دل‌ خواني‌

از درِ نفس‌ تا به‌ كعبۀ دل‌                         عاشقان‌ را هزار و يك‌ منزل‌ [113]

آن‌ كسي‌ كه‌ از دنيا ميرود و دلش‌ سليم‌ و سالم‌ نيست‌، مريض‌ است‌ به‌ انواع‌ مرض‌هاي‌ باطني‌، چون‌ شكّ و شرك‌ و حسد و بخل‌ و ريا و خدعه‌ و حبّ جاه‌ و حبّ مال‌؛ اين‌ امراض‌ مانع‌ از تجلّي‌ جمال‌ الهي‌ در دل‌ او ميگردد.

اين‌ امراض‌ را بايد از دل‌ بيرون‌ كنند؛ خيلي‌ مشكل‌ است‌.

در حال‌ احتضار، سؤال‌ منكر و نكير، عذاب‌ قبر، عالم‌ برزخ‌ و عالم‌ حشر و سؤال‌ و حساب‌ و كتاب‌ و عَرض‌ مگر اين‌ امراض‌ را مي‌توان‌ معالجه‌ نمود؟

آنكه‌ در مدّت‌ يك‌ عمر همه‌اش‌ با اباطيل‌ سر و كار داشت‌، و از عالم‌ تجرّد و مقام‌ حقيقت‌ نفس‌ دور بود، و در عالم‌ ظلمات‌ زندگي‌ ميكرد و با ريشۀ دنيا عشقبازي‌ ميكرد، و قلب‌ خود و روح‌ خود و خاطرات‌ خود را در اين‌ امر تمرين‌ داده‌ و با آمال‌ نفساني‌ و ظلم‌ و جنايت‌ و إعراض‌ از خدا ورزش‌ نموده‌، و خلاصه‌ ملكات‌ او ملكات‌ حيوان‌ و سَبُع‌ درنده‌ گرديده‌ است‌؛ كجا ميتوانند اين‌ ملكات‌ را از دست‌ او بيرون‌ آرند؟

به‌ كسي‌ كه‌ در دنيا رباخوار بوده‌ اگر بگوئيد: توبه‌ كن‌ و از اين‌ گناه‌ دست‌ بردار! و منافع‌ حاصله‌ براي‌ تو سود حلال‌ نيست‌؛ اگر صاحبانش‌ معلوم‌ باشد، بايد بين‌ آنها تقسيم‌ كني‌! و اگر معلوم‌ نباشد مجهول‌ المالك‌ است‌ و بايد به‌ فقرا بدهي‌! او كجا اين‌ سخن‌ را مي‌پذيرد؟ و كدام‌ وقت‌ حاضر براي‌ توبه‌ و ردّ اموال‌ رَبَوي‌ ميگردد؟

يك‌ عمر در لحظات‌ و ساعات‌، روي‌ عشق‌ به‌ مال‌ كثيف‌ و جمع‌آوري‌ درهم‌ و دينار، و ظلم‌ به‌ مردم‌ ستمديده‌، و بيرون‌ كشيدن‌ لقمه‌ از حلقوم‌ صغير و يتيم‌ و بينوا تمرين‌ كرده‌، و در حراج‌ مال‌ مستمند و مسكين‌ و به‌ خاك‌ كشاندن‌ آنها دريغ‌ نكرده‌ است‌. و چنان‌ اين‌ اعمال‌ شيطاني‌ و بَهيمه‌اي‌ در روح‌ او منعكس‌ شده‌ و اثر گذارده‌ است‌ كه‌ گوئي‌ مانند سنگ‌ در صحنۀ خاطرات‌ او متحجّر شده‌ است‌، مگر آب‌ است‌ كه‌ انسان‌ پاكش‌ كند؟

تحجّر صفات‌ زشت‌، نفس‌ او را چون‌ سنگ‌ صَمّاء سخت‌ كرده‌ است‌. اين‌ تحجّر كه‌ به‌ مثابۀ كنده‌ كاري‌ و قلم‌زني‌ بر روي‌ سنگ‌ است‌، مگر با شستن‌ آب‌ از بين‌ ميرود؛ او را بايد قلب‌ ماهيّت‌ كنند.

لذا ديده‌ مي‌شود كه‌ چنين‌ افرادي‌ جان‌ خود را بر سر درهم‌ و دينار ميدهند، و چنان‌ حريص‌ و بخيل‌ و بي‌رحم‌ مي‌شوند كه‌ با وجود اندوختن‌ ثروت‌ هنگفت‌، اگر فرزند آنان‌ در مقابل‌ چشمشان‌ جان‌ دهد، حاضر براي‌ بذل‌ مال‌ در راه‌ حيات‌ او نيستند؛ و بلكه‌ خودشان‌ در بستر مرگ‌ مي‌ميرند، و از مصرف‌ مال‌ براي‌ بهبودي‌ خويشتن‌ مضايقه‌ مي‌كنند.

حال‌ چه‌ قِسم‌ اين‌ امراض‌ را بيرون‌ مي‌كِشند؟ و اين‌ قلب‌ تا بخواهد به‌ مرحلۀ سلامت‌ برسد بايد چه‌ عَقَباتي‌ را طيّ كند؟ خدا ميداند چه‌ خبر است‌.

ولي‌ بالاخره‌ چاره‌اي‌ از پيمودن‌ راه‌ نيست‌. و در طيّ اين‌ عقبات‌ هيچ‌ مفرّي‌ نيست‌.

مگر نور خدا در دل‌ تجلّي‌ كند و با فرقان‌ الهي‌، مؤمن‌ حركت‌ كند؛ و گرنه‌ راه‌ رهائي‌ نيست‌.

[108] ـ آيۀ 88 و 89، از سورۀ 26: الشّعرآء

[109] ـ «اُصول‌ كافي‌» ج‌ 2، باب‌ اخلاص‌، ص‌ 16

[110] ـ «ديوان‌ مغربي‌» ص‌ 9 و 10

[111] ـ «بحار الانوار» طبع‌ كمپاني‌ ج‌ 15، جزء دوّم‌، قسمت‌ اخلاق‌، ص‌ 39

[112] ـ «بحار الانوار» طبع‌ كمپاني‌ ج‌ 15، جزء دوّم‌، قسمت‌ اخلاق‌، ص‌ 39

[113] ـ «سفينة‌ البحار» طبع‌ سنگي‌، ج‌ 2، ص‌ 441؛ و در «حديقة‌ الحقيقة‌ و شريعة‌ الطّريقة‌» حكيم‌ سنائي‌ نيز موجود است‌.

 

مستفیض شوید!!!!

ارسال سریالی و روزانه حدیث توسط علاقمندان معارف اهل بیت -
نمونه احادیث در روزهای گذشته جهت ملاحظه ذیلاً تقدیم می شود.
در صورت علاقمندی برای دریافت منظم لطفاً به ترتیبی که در آخر متن آمده است درخواست فرمایید.    اسئلکم بالدعا                  درس اول
***************************************************************************************************
25
و عن سالم عن ابيه قال، قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله: احبّ المؤمنين الى اللَّه تعالى من نصب نفسه في طاعة اللَّه و نصح لامّة نبيّه و تفكر في عيوبه و اصلحها و علم فعمل و علّم.
سالم از پدرش نقل كرد كه پيغمبر- صلّى اللَّه عليه و آله- فرمود: آن كس از مؤمنين بيشتر از همه مورد محبّت و دوستى خدا واقع است‏ كه در اطاعت و بندگى خدا جديت كامل داشته باشد، و امّت پيغمبرش را نصيحت كند، و در عيوب و زشتيهاى اعمال خود فكر كند و آن را اصلاح كند، و علم دين را فرا گيرد و به آن عمل كند و به ديگران ياد دهد و بياموزد.
ارشاد القلوب-ترجمه طباطبايى         ص:  52    باب اول در ثواب موعظه و نصيحت‏پذيرى‏
***********************************************************

24

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَيْسَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا بِإِضَاعَةِ الْمَالِ- وَ لَا بِتَحْرِيمِ الْحَلَالِ بَلِ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَا تَكُونَ بِمَا فِي يَدِكَ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا فِي يَدِ اللَّه‏


امام صادق عليه السّلام فرمود: زهد در دنيا به اين نيست كه مال خود را تباه كند و يا حلالى را حرام نمايد، بلكه مقصود از زهد اين است به آنچه در دست دارى بيش از آنچه در دست خداوند است مطمئن نشوى.‏

 
مشكاة الانوار-ترجمه عطاردى - ص 104 
 
**********************************************************

23
امام علی علیه السلام میفرمایند
اگر بردبار نیستی ، خود را به به بردباری بزن. زیرا اندک است کسی که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان نشود.
حکمت 207 نهج البلاغه

******************************************************************************************************
22

 قال الباقر عليه السلام : يا جابر لحديث واحد تأخذه عن صادق خير لك من الدنيا
و مافيها

*

*امام باقر عليه السلام فرمودند : اي جابر ، يك حديث كه آن را از شخص راستگوئي
فراگيري ، براي تو از دنيا و** **آنچه درآن است بهتر است.

*

*الامالي ، شيخ مفيد (ره) - ص 42*
****************************** **************************************************************************
21
امام على عليه السلام : از جمله اندرزهاى لقمان به فرزندش اين بود كه : فرزندم! كسى كه در به دست آوردن روزى، يقينش [به خدا] اندك و نيّتش [به روزى رسان] سست است، بايد از اين نكته عبرت آموزد كه خداوند تبارك و تعالى او را در سه مرحله از خلقتش روزى داد، بدون آن كه خودش در آنها تلاش و تدبيرى داشته باشد. پس، خداوند تبارك و تعالى در مرحله چهارم نيز روزى او را خواهد داد . . . [مرحله اول] در رحم مادرش . . . و [مرحله دوم ]از شير مادرش [بود ] . . . و [مرحله سوم ]از درآمد والدينش روزى او را داد . . . تا آن كه بزرگ و فهميده شد و مستقلاً به كسب درآمد پرداخت . در اين هنگام ، بر خود سخت گرفت و به پروردگارش بدگمان شد و از ترس تنگدستى و يقين نداشتن به جايگزين كردن نعمت از سوى خداوند تبارك و تعالى ، حقوق [خدا و مردم] در مال خود را ناديده گرفت و خود و خانواده اش را در سختى و تنگنا قرار داد

الخصال : 122/114
********************************************************************************************************
20

«و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم». (نهج البلاغه/ قصار 37)
كسی كه به خودش آموزش می‌دهد و خود را تربیت می‌كند، بیشتر از معلم و مربی دیگران سزاوار احترام و بزرگداشت است
 
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ(البقرة/44)
آيا مردم را به نيکي فرمان مي‏دهيد و خود را فراموش مي‏کنيد با اينکه شما کتاب [خدا] را مي‏خوانيد آيا [هيچ] نمي‏انديشيد

*******************************************************************

 

برای عضویت در این گروه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به

 
HadisRouz+subscribe@googlegroups.com

زمان‌ قيامت‌ چه‌ موقع‌، و مكان‌ آن‌ كجاست‌؟

قال‌ اللهُ الحكيمُ في‌ كتابِه‌ الكريم‌:

وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّمَـٰوَ'تِ وَ الارْضِ وَ مَآ أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَهَ عَلَي‌' كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.

(هفتاد و هفتمين‌ آيه‌، از سورۀ نحل‌: شانزدهمين‌ سوره‌ از قرآن‌ كريم‌)

معاد، عود انسان‌ است‌ بسوي‌ مبدأ خود؛ و لازمۀ اين‌ سفر، طلوع‌ نور توحيد است‌ در عالم‌ قيامت‌، و بطلان‌ سلسلۀ اسباب‌ و مسبّبات‌ كه‌ عنوان‌ وجه‌ خلقي‌ دارند.

معاد، بازگشت‌ انسان‌ است‌ بسوي‌ خدا؛ و اقرار و اعتراف‌ به‌ مقام‌ توحيد و عظمت‌ و وحدانيّت‌ و صفات‌ جمال‌ و جلال‌ اوست‌. بنابراين‌ عالم‌ معاد و قيامت‌ در عرْض‌ اين‌ عالم‌ نيست‌، بلكه‌ احاطۀ بر اين‌ عالم‌ دارد. چون‌ مقام‌ توحيد پروردگار و صفات‌ و اسماء حُسناي‌ او احاطه‌ بر همۀ عوالم‌ دارد، و ادراك‌ عالم‌ قيامت‌ و ظهور نفس‌ و آثار نفس‌ نيز احاطه‌ بر اين‌ نشْأه‌ و اين‌ عالم‌ دارد.

بنابراين‌، اينكه‌ مي‌پرسند: قيامت‌ چه‌ موقع‌ بر پا ميشود؟ يا جاي‌ قيامت‌ كجاست‌؟ آيا در زمين‌ است‌؟ در يكي‌ از كُرات‌ آسماني‌ است‌؟ آنجائي‌ كه‌ خداوند عزّ وجلّ، بهشت‌ و جهنّم‌ را براي‌ مؤمنين‌ و كافرين‌ قرار داده‌ كجاست‌؟ محلّش‌ كجاست‌؟ زمانش‌ كي‌ خواهد بود؟ جواب‌ اينگونه‌ سؤالات‌، از طيّ مباحث‌ اخيره‌ شايد براي‌ بعضي‌ خود به‌ خود روشن‌ شده‌ باشد، ولي‌ براي‌ اينكه‌ مطلب‌ كاملاً منقّح‌ گردد و بطور واضح‌ همه‌ استفاده‌ نمايند ناچاريم‌ مقدّمه‌اي‌ را ذكر نمائيم‌، و پس‌ از بيان‌ اين‌ مقدّمه‌ معلوم‌ ميشود كه‌ زمان‌ قيامت‌ كي‌ ميباشد و مكان‌ بهشت‌ و جهنّم‌ كجاست‌.

كما اينكه‌ از پيغمبر أكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ سؤال‌ ميكردند: قيام‌ ساعت‌ چه‌ موقع‌ است‌؟ قيامت‌ كي‌ بر پا ميشود؟ اين‌ وعده‌ كه‌ شما ميدهيد كي‌ ميرسد؟ و در اذهان‌ مردم‌ و عامّۀ طبقات‌ همينطور اين‌ سؤال‌ از آن‌ زمان‌ هست‌.

و آن‌ مقدّمه‌ اينست‌:

اين‌ عالمي‌ كه‌ ما در آن‌ زيست‌ مي‌كنيم‌، عالم‌ مادّه‌ و طبع‌ است‌. يعني‌ موجودات‌ اين‌ عالم‌ داراي‌ مادّه‌ هستند و داراي‌ طبايع‌ مختلف‌. و لازمۀ عالم‌ مادّه‌، زمان‌ و مكان‌ است‌. يعني‌ هيچ‌ مادّه‌اي‌ كه‌ خارج‌ از زمان‌ و مكان‌ باشد وجود ندارد، و زمان‌ و مكان‌ از عوارض‌ لاينفكّ اين‌ جوهر مادّي‌ است‌. و لذا اسم‌ اين‌ عالم‌ را جهان‌ طبع‌ و مادّه‌ گذارده‌اند.

يك‌ عالم‌ ديگر داريم‌ كه‌ در آن‌ مادّه‌ نيست‌، و طبايع‌ وجود ندارند. آن‌ عالم‌، عالم‌ مثال‌ و برزخ‌ است‌ كه‌ در آنجا حقيقت‌ و ملكوت‌ موجودات‌ بسيار قوي‌تر و عجيب‌تر و شريف‌تر و عالِم‌تر و قادرتر است‌؛ و آن‌ جهان‌ بطور كلّي‌ از اين‌ جهان‌ بسيار قوي‌تر است‌ از تمام‌ جهات‌.

ولي‌ آن‌ عالم‌ بر اين‌ عالم‌ احاطه‌ دارد؛ دنبال‌ اين‌ عالم‌ نيست‌ كه‌ اين‌ عالم‌ طبع‌ و مادّه‌ سپري‌ شود؛ و چون‌ سپري‌ گردد، آن‌ زماني‌ كه‌ بدنبال‌ اين‌ زمان‌ است‌ عالم‌ برزخ‌ و مثال‌ باشد.

از عالم‌ مثال‌ و برزخ‌ بالاتر، عالم‌ نفس‌ است‌ كه‌ در آنجا موجودات‌ خيلي‌ عجيب‌تر و قوي‌ترند. علمشان‌، ادراكشان‌، قدرتشان‌ بيشتر از عالم‌ برزخ‌ است‌.

و آن‌ عالم‌ نيز دنبال‌ عالم‌ برزخ‌ نيست‌ كه‌ بگوئيم‌ در زماني‌ كه‌ عالم‌ برزخ‌ سپري‌ شود در آن‌ زمان‌ عالم‌ قيامت‌ طلوع‌ ميكند؛ چون‌ اصولاً عالم‌ قيامت‌ زماني‌ نيست‌، مافوق‌ زمان‌ است‌.

بنابراين‌ عالم‌ قيامت‌ كه‌ ظهور تجلّيات‌ نفس‌ است‌ احاطۀ بر عالم‌ برزخ‌ دارد.

عالم‌ برزخ‌ احاطه‌ بر اين‌ عالم‌ دارد؛ و عالم‌ قيامت‌ احاطه‌ بر عالم‌ برزخ‌.

بنابراين‌ الآن‌، عالم‌ برزخ‌ و قيامت‌ موجود است‌. ولي‌ الآن‌ كه‌ ميگوئيم‌ صحيح‌ نيست‌، چون‌ الآن‌ يعني‌ اين‌ زمان‌، و اشاره‌ كرديم‌ به‌ عالم‌ طبع‌ كه‌ زمان‌ دارد؛ بايد بگوئيم‌: عالم‌ برزخ‌ موجود است‌، عالم‌ قيامت‌ موجود است‌.

و اينكه‌ ميگوئيم‌ الآن‌ عالم‌ قيامت‌ موجود است‌، از باب‌ ضيق‌ عبارت‌ است‌. چون‌ عبارتي‌ غير از اين‌ براي‌ رسانيدن‌ اين‌ معني‌ نمي‌توانيم‌ استخدام‌ كنيم‌؛ فقط‌ ميتوانيم‌ بگوئيم‌: عالم‌ قيامت‌ موجود است‌ و دنبال‌ اين‌ عالم‌ نيست‌ بلكه‌ احاطه‌ بر اين‌ عالم‌ دارد.

و اگر بجاي‌ الآن‌ لفظ‌ فعلاً استعمال‌ كنيد، باز همين‌ إشكال‌ هست‌؛ چون‌ اينها عباراتي‌ هستند كه‌ يك‌ معني‌ را ميرسانند، بالاخره‌ عوالم‌ تو در تو است‌، و يكي‌ بر ديگري‌ سيطره‌ و احاطه‌ دارد.

اين‌ عالم‌ مورد نظر و سيطرۀ عالم‌ برزخ‌ است‌؛ و عالم‌ برزخ‌ مورد نظر و سيطرۀ عالم‌ قيامت‌ است‌.

چون‌ آن‌ عوالم‌ سيطره‌ بر اين‌ عالم‌ دارند، تمام‌ جهات‌ اين‌ عالم‌ زير نظر آن‌ عوالم‌ است‌، ولي‌ عكسش‌ اينطور نيست‌؛ عالم‌ برزخ‌ سيطره‌ و احاطه‌ بر عالم‌ قيامت‌ ندارد، و عالم‌ طبع‌ سيطره‌ و احاطه‌ بر عالم‌ برزخ‌ ندارد. موجوداتي‌ كه‌ در عالم‌ طبع‌ و مادّه‌اند سيطره‌اي‌ بر عالم‌ مثال‌ و صوَر ملكوتي‌ ندارند، و موجوداتي‌ كه‌ در عالم‌ مثال‌ و ملكوت‌ أسفل‌ هستند سيطره‌اي‌ بر عالم‌ ملكوت‌ أعلي‌ و نفس‌ ندارند.

تمثيل‌ حجاب‌ بين‌ عالم‌ طبع‌ با عالم‌ قيامت‌ به‌ ديوار طولاني‌

اين‌ اجمال‌ مطلب‌ است‌؛ و با يك‌ مثال‌ شايد اين‌ مسأله‌ خوب‌ روشن‌ شود:

شما ميدانيد مثلاً ما فعلاً كه‌ اينجا نشسته‌ايم‌ محلّي‌ است‌، مسجدي‌ است‌. فرض‌ كنيد: در پشت‌ اين‌ محلّ و اين‌ مسجد يك‌ باغ‌ است‌ آنطور كه‌ براي‌ ما از باغهاي‌ برزخي‌ شرح‌ داده‌اند؛ از بهشت‌ برزخي‌ يا جهنّم‌ برزخي‌. و اين‌ ديوار، ديواري‌ است‌ طولاني‌، يعني‌ اين‌ ديوار كه‌ بين‌ ما و اين‌ باغ‌ و يا اين‌ گُلخَن‌ و جهنّم‌ فاصله‌ دارد طولاني‌ است‌.

به‌ ما ميگويند: شما بايد از اينجا حركت‌ كنيد و برويد در آن‌ باغ‌! و اين‌ سيري‌ است‌ كه‌ تمام‌ افراد بشر بدون‌ استثناء بايد بكنند؛ همه‌ بايد وارد عالم‌ برزخ‌ گردند.

اگر انسان‌ در اثر تعليمات‌ الهيّه‌ و متابعت‌ از دستورات‌ خدا، تزكيۀ نفس‌ كرد و به‌ مقام‌ طهارت‌ رسيد و سرّش‌ را پاك‌ كرد، بطوريكه‌ بتواند موجودات‌ عالم‌ ملكوت‌ را در اينجا ببيند؛ او همينطوريكه‌ در اين‌ مسجد نشسته‌ است‌ يكسره‌ به‌ سراغ‌ ديوار ميرود، و ديوار را با كلنگي‌ و با چكّشي‌ ميزند، ميزند، ميزند تا بالاخره‌ آنرا سوراخ‌ ميكند، و كم‌كم‌ سوراخ‌ را توسعه‌ ميدهد بطوريكه‌ بتواند از داخل‌ آن‌ وارد باغ‌ شود.

در اين‌ دنياست‌، وليكن‌ به‌ برزخ‌ رسيده‌ است‌. و راهش‌، راه‌ مجاهدۀ با نفس‌ است‌؛ كه‌ آنچه‌ را كه‌ خدا ميگويد پيروي‌ كند، و آنچه‌ را كه‌ نفس‌ امّاره‌ امر ميكند انسان‌ از آن‌ پرهيز نمايد.

اين‌ كلنگ‌ها و چكّش‌هائي‌ را كه‌ ميزند و از هر ضربه‌اي‌ يك‌ تكّه‌ سنگي‌ مي‌افتد و يا يك‌ قطعه‌ آجر و يا سيماني‌ جدا مي‌شود، حكم‌ آن‌ أعمال‌ صالحه‌اي‌ است‌ كه‌ انسان‌ در دنيا انجام‌ ميدهد و با هر يك‌ از اعمال‌ صالحه‌ يك‌ رفع‌ حجابي‌ مي‌شود؛ تا بالاخره‌ اين‌ ديوار برداشته‌ ميشود و انسان‌ وارد باغ‌ مي‌گردد.

افرادي‌ كه‌ اين‌ كار را نمي‌كنند، اعمال‌ صالحه‌اي‌ انجام‌ نميدهند بطوريكه‌ بتوانند اين‌ ديوار را بشكافند و وارد آن‌ باغ‌ شوند، يا اعمال‌ صالحه‌اي‌ انجام‌ ميدهند امّا كم‌ و بيش‌، چكّشي‌ ميزنند به‌ ديوار، امّا نه‌ مرتّب‌، زمان‌ هم‌ كه‌ دارد ميگذرد؛ چون‌ اين‌ ديوار، زمان‌ است‌ كه‌ بين‌ ما و آن‌ باغ‌ واقع‌ شده‌ است‌، و امتداد طول‌ اين‌ ديوار امتداد زمان‌ است‌، بنابراين‌ آن‌ زمان‌ اينها را از جلوي‌ آن‌ ديوار ميبرد كنارتر و آن‌طرفتر، و هرچه‌ زمان‌ ميگذرد اينها با زمان‌ در طول‌ ديوار حركت‌ مي‌كنند. مي‌آيند جلو؛ و عوض‌ آنكه‌ ديوار را بشكافند، جلو ميروند و طول‌ ديوار را طيّ مي‌كنند.

يا اينها موفّق‌ مي‌شوند بالاخره‌ پس‌ از يك‌ سال‌، دو سال‌، ده‌ سال‌، و كمتر و بيشتر آن‌ ديوار را بشكافند و وارد عالم‌ برزخ‌ شوند؛ يا اينكه‌ موفّق‌ نمي‌شوند و اين‌ طيّ زمان‌ اضطراراً آنها را به‌ امتداد ديوار جلو ميبرد، تا آنكه‌ ديوار زمان‌ آنها به‌ پايان‌ ميرسد، يعني‌ مرگشان‌ ميرسد؛ آنجا بالاخره‌ نقطه‌اي‌ است‌ كه‌ بايد وارد برزخ‌ گردند.

ديده‌ايد در بعضي‌ از كارخانجات‌ ريلي‌ روي‌ زمين‌ مي‌سازند و سپس‌ چند چرخ‌ با تسمه‌ حركت‌ ميكند و دائماً به‌ روي‌ اين‌ ريل‌ ميگردد. و اگر يك‌ صندلي‌ و يك‌ صندوق‌ يا چيز ديگري‌ را بخواهند به‌ آخر كارخانه‌ ببرند روي‌ اين‌ ريل‌ ميگذارند، و حركت‌ تسمه‌ و چرخها از سقف‌ كارخانه‌ كه‌ به‌ اين‌ ريل‌ متّصل‌ است‌ موجب‌ حركت‌ اين‌ چيز خواهد شد تا به‌ انتهاي‌ كارخانه‌ برسد.

شما خود را روي‌ اين‌ ريل‌ ببينيد كه‌ در كنار ديوار زمان‌ و به‌ موازات‌ آن‌ كشيده‌ شده‌ است‌. و اين‌ تسمۀ عالم‌ غيب‌، چرخهاي‌ زمان‌ را به‌ حركت‌ در آورده‌ و بالنّتيجه‌ صندلي‌ شما را كه‌ بر روي‌ آن‌ نشسته‌ايد حركت‌ ميدهد و پيوسته‌ به‌ جلو مي‌آورد. الآن‌ فرضاً اگر وقت‌ ظهر باشد، صندلي‌ ما در مقابل‌ يك‌ نقطه‌ از اين‌ ديوار است‌؛ يك‌ ساعت‌ كه‌ بگذرد، صندلي‌ جلوتر ميرود و در مقابل‌ نقطه‌اي‌ ديگر قرار ميگيرد.

و دائماً پيوسته‌ بدون‌ اختيار و ارادۀ شما جلوتر ميرود؛ دائماً اين‌ چرخها در حركت‌ است‌ و انسان‌ را خواهي‌ نخواهي‌ به‌ جلو ميبرند، تا هنگاميكه‌ مرگ‌ انسان‌ فرا رسد و ديوار به‌ پايان‌ رسد و به‌ نقطۀ آخر كارخانه‌ منتهي‌ گردد. اين‌ ديوار سدّ بين‌ ما و شما و بين‌ عالم‌ برزخ‌ است‌.

افرادي‌ كه‌ ديوار را بشكافند، و از روي‌ ريل‌ از داخل‌ ديوار به‌ درون‌ باغ‌ وارد شوند، وارد در برزخ‌ شده‌اند؛ و افرادي‌ كه‌ نشكافند و همينطور از روي‌ صندلي‌ خود تكان‌ نخورند، ريل‌ پيوسته‌ آنها را به‌ جلو ميبرد، و اينها پيوسته‌ منتظر برزخند كه‌ بعد از اين‌ عالم‌ برايشان‌ پيدا شود.

ديگر نميدانند كه‌ آن‌ برزخ‌ روبروي‌ آنهاست‌، و يك‌ ديوار بيشتر فاصله‌ نيست‌؛ از روبرو بايد رفت‌ نه‌ از درازاي‌ ديوار! ولي‌ چون‌ همّت‌ شكستن‌ اين‌ سدّ را ندارند چرخ‌ زمان‌ پيوسته‌ آنها را به‌ جلو ميبرد؛ تا هنگام‌ مرگ‌ برسد، و ديوار خراب‌ گردد و وارد برزخ‌ شوند.

بنابراين‌، برزخ‌ در پشت‌ اين‌ ديوار زمان‌ موجود است‌. حورالعين‌ در پشت‌ اين‌ ديوار حاضرند، درخت‌ها، آب‌ها، نسيم‌ها، ارواح‌ طيّبه‌ و طاهره‌، و عذاب‌ها و نقمت‌ها همه‌ حاضرند؛ امّا يك‌ ديوار هست‌، يك‌ حجاب‌ هست‌، يك‌ پرده‌اي‌ است‌ كه‌ مانع‌ از رؤيت‌ ميشود.

آن‌ مرداني‌ كه‌ در راه‌ خدا به‌ امر خدا حركت‌ مي‌كنند، وارد ميشوند؛ افرادي‌ كه‌ حركت‌ نمي‌كنند وارد نمي‌شوند تا اينكه‌ مرگ‌ آنها فرا رسد؛ و آنان‌ نيز راه‌ به‌ برزخ‌ را طيّ كرده‌اند تا به‌ زمان‌ مرگ‌ رسيدند.

و مرگ‌ در حقيقت‌ آنان‌ را به‌ مرگ‌ نرسانده‌ است‌، بلكه‌ موجب‌ اطّلاع‌ آنان‌ از احوالات‌ برزخ‌ شده‌ است‌؛ كما اينكه‌ الآن‌ برزخ‌ هست‌ و اطّلاعي‌ ندارند، ديوار فاصله‌ است‌. اين‌ راجع‌ به‌ برزخ‌.

امّا راجع‌ به‌ قيامت‌ نيز مطلب‌ از همين‌ قرار است‌.

فرض‌ كنيد آن‌ كساني‌ كه‌ وارد برزخ‌ شده‌اند، پشت‌ آنها باز هم‌ باغي‌ است‌ به‌ نام‌ قيامت‌، به‌ نام‌ تجلّيات‌ نفس‌؛ ولي‌ باز هم‌ بين‌ آن‌ باغ‌ و بين‌ اين‌ باغ‌ برزخي‌، ديواري‌ فاصله‌ است‌.

اگر آن‌ كساني‌ كه‌ در عالم‌ مثال‌ وارد شده‌اند بتوانند با تزكيۀ نفس‌ و مجاهدۀ با نفس‌ امّاره‌ (قَدْ أَفْلَحَ مَن‌ زَكَّـیهَا) خود را از لَوث‌ عالم‌ صورت‌ پاك‌ كنند و سرّ خود را تطهير نمايند، و غير خدا را در عالم‌ وجود خود داخل‌ نكنند و تمام‌ كارها و افكار و حركات‌ و سكنات‌ آنها طبق‌ امر خدا باشد، آن‌ حجاب‌ قيامتي‌ هم‌ از جلوي‌ چشم‌ آنها برداشته‌ ميشود، و با اينكه‌ در دنيا هستند و روي‌ زمين‌ طبع‌ و عالم‌ زمان‌ زيست‌ مي‌كنند، از برزخ‌ وارد عالم‌ نفس‌ و قيامت‌ شده‌ و آن‌ بهشت‌هائي‌ كه‌ در عالم‌ قيامت‌ وعده‌ داده‌ شده‌ است‌ همه‌ در نزد آنان‌ حاضر و مشهود است‌.

افرادي‌ كه‌ اين‌ كار را نمي‌كنند، رفته‌اند در برزخ‌؛ امّا نمي‌توانند بروند در قيامت‌؛ آنان‌ باز هم‌ بايد آن‌ ديواري‌ كه‌ در جلوي‌ آنان‌ قرار دارد و بين‌ آنان‌ و قيامت‌ فاصله‌ شده‌ است‌ را طيّ كنند تا برسند به‌ زماني‌ كه‌ در نفخ‌ صور در عالم‌ قيامت‌ حاضر شوند.

بنابراين‌، قيامت‌ در عرض‌ برزخ‌ نيست‌؛ در طول‌ آنست‌. وليكن‌ انكشاف‌ عالم‌ قيامت‌ و معرفت‌ بر خصوصيّات‌ و احوال‌ و خواصّ و آثار آن‌ عالم‌ متوقّف‌ بر نفخ‌ صور و اضمحلال‌ عالم‌ برزخ‌ است‌.

ندامت‌ اهل‌ شرك‌، هنگام‌ طلوع‌ وجه‌ الله‌ در قیامت

در قیامت يك‌ سلسله‌ چيزهائي‌ را كه‌ انسان‌ در دنيا براي‌ خود ترتيب‌ داده‌ و به‌ آنها اعتماد نموده‌ (مال‌، عشيره‌، فرزند، قدرت‌،...) و تصوّر ميكرد كه‌ به‌ دردش‌ ميخورند، دستي‌ از او ميگيرند، درماني‌ از او مي‌نمايند، حاجتي‌ برآورده‌ مي‌كنند؛ ملاحظه‌ ميكند كه‌ هيچ‌ از آنها ساخته‌ نيست‌.

مي‌برند انسان‌ را به‌ قيامت‌؛ مرد مجرم‌ ميگويد:

مَآ أَغْنَي‌' عَنِّي‌ مَالِيَهْ * هَلَكَ عَنِّي‌ سُلْطَـٰنِيَهْ. [72]

مال‌هائي‌ را كه‌ بدست‌ آوردم‌ به‌ درد من‌ نخورد؛ با اينكه‌ در نظام‌ دنيا به‌ دردش‌ ميخورد؛ امّا آن‌ نظام‌ برچيده‌ شد. اين‌ نظام‌، نظام‌ ديگري‌ است‌؛ يك‌ نشأۀ جدائي‌ است‌ كه‌ از خصوصيّات‌ و آثارش‌ اينست‌ كه‌ مال‌ نمي‌تواند دستي‌ از انسان‌ بگيرد؛ و اگر چه‌ اموال‌ دنيا همگي‌ متعلّق‌ به‌ انسان‌ باشد، كاري‌ از آنها ساخته‌ نيست‌. مَآ أَغْنَي‌' عَنِّي‌ مَالِيَهْ.

اين‌ وقت‌ است‌ كه‌ وجه‌ اللهي‌ ظهور كرده‌ و چون‌ آفتاب‌ مشهود است‌ كه‌: هَلَكَ عَنِّي‌ سُلْطَـٰنِيَهْ.

سلطانِ من‌، قدرت‌ من‌، همه‌ هلاك‌ شدند؛ آن‌ قدرتهائي‌ كه‌ در دنيا داشتم‌، و با آن‌ نظام‌ از آن‌ استفاده‌ها ميبردم‌، در اينجا نيست‌ و نابود شد؛ يعني‌ مُهر بطلان‌ محض‌ به‌ آنها خورده‌ شد. خداوند يا فرشتگانش‌ به‌ او خطاب‌ مي‌كنند:

خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِي‌ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ * إِنَّهُ و كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَهِ الْعَظِيمِ * وَ لَا يَحُضُّ عَلَي‌' طَعَامِ الْمِسْكِينِ * فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَـٰهُنَا حَمِيمٌ * وَ لَا طَعَـامٌ إِلَّا مِنْ غِسْـلِينٍ * لَا يَأْكُلُهُ‌وٓ إِلَّا الْخَـٰطِـُونَ. [73]

بگيريد او را و در غُلّ بيفكنيد و زنجيرش‌ كنيد، و سپس‌ در آتش‌ دوزخ‌ بسوزانيد، و سپس‌ در سلسله‌ و زنجيري‌ كه‌ دِرازاي‌ آن‌ هفتاد ذراع‌ است‌ او را ببنديد.

[72] ـ آيۀ 28 و 29، از سورۀ 69: الحآقّة‌

[73] ـ آيات‌ 30 تا 37، از سورۀ 69: الحآقّة‌

إعراض‌ از ياد خدا ، موجب‌ نابينائي‌ در قيامت‌ است‌

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن‌ ذِكْرِي‌ فَإِنَّ لَهُ و مَعِيشَةً ضَنكًا وَ نَحْشُرُهُ و يَوْمَ الْقِيَـٰمَةِ أَعْمَي‌' * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي‌ٓ أَعْمَي‌' وَ قَدْ كُنتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَ' لِكَ أَتَتْكَ ءَايَـٰتُنَا فَنَسِيتَهَا وَ كَذَ'لِكَ الْيَوْمَ تُنسَي‌'. [36]

«و كسي‌ كه‌ از ياد خدا إعراض‌ كند، پس‌ بدرستيكه‌ زندگي‌ او توأم‌ با سختي‌ و مشكلات‌ خواهد بود، و ما او را در روز قيامت‌ كور محشور خواهيم‌ كرد. ميگويد: اي‌ پروردگار من‌! من‌ كه‌ در دنيا بينا بودم‌، چرا مرا در اينجا كور حشر نمودي‌؟ خداوند ميفرمايد: اينچنين‌ است‌ كه‌ در دنيا آيات‌ ما بسوي‌ تو آمد و آنها را فراموش‌ كردي‌! و بدين‌ جهت‌ امروز نيز فراموش‌ كرده‌ شدي‌!»

پناه‌ به‌ خدا؛ در اين‌ دنيا انسان‌ اعتماد به‌ غير خدا نموده‌ و همه‌چيز از دستش‌ ميرود. و امّا اگر با خدا راه‌ محبّت‌ و عشق‌، باز كند و طبق‌ دعاي‌ مولي‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌: وَ اجْعَلْ... قَلْبِي‌ بِحُبِّكَ مُتَيَّمًا[37] (دل‌ مرا در محبّت‌ و عشق‌ خودت‌ ديوانه‌ كن‌) با خدا و اسرار الهي‌ و واقعيّات‌ سر و كار داشته‌ و دامن‌ از لوث‌ اعتبار و مجاز بشويد، در آنجا حبيب‌ الله‌، يَد الله‌، روح‌ الله‌، وليّ الله‌ ميگردد.

[36] ـ آيات‌ 124 تا 126، از سورۀ 20: طه‌

[37] از فقرات‌ دعاي‌ كميل‌ است‌. («مفاتيح‌ الجنان‌» ص‌ 67، از طبع‌ إسلاميّه‌)

 

صفات‌ و اسماء خدا، در دنيا و قيامت‌ تفاوت‌ ندارد

در حاليكه‌ ميدانيم‌ هميشه‌ قدرت‌ و عظمت‌ و مالكيّت‌ و مَلِكيّت‌ اختصاص‌ به‌ خدا دارد، و امر و نهي‌ پيوسته‌ به‌ دست‌ اوست‌؛ و هيچگاه‌ هيچكس‌ در مقابل‌ پروردگار نمي‌تواند در مقام‌ دفاع‌ بر آيد و بر امر خدا سبقت‌ گيرد.

خداوند هميشه‌ سلطان‌ است‌. و انسان‌، هيچوقت‌ پناهي‌ جز خدا ندارد، و هيچكس‌ قدرتي‌ و مِلكيّتي‌ و شفاعتي‌ جز به‌ اذن‌ خدا ندارد؛ امروز و فردا، و دنيا و آخرت‌، در اين‌ موضوع‌ تفاوتي‌ ندارند.

خداوند قادر است‌ و قهّار و مستقلّ بالذّات‌ و ذوالجلال‌ و الإكرام‌، خدا جبّار است‌ و غفّار، خدا غفور است‌ و رحمان‌، امروز و فردا ندارد.

خدائي‌ كه‌ امروز قدرت‌ داشته‌ باشد و فردا نداشته‌ باشد، يا امروز نداشته‌ باشد و فردا داشته‌ باشد، خدا نيست‌. خدائي‌ كه‌ امروز بدون‌ اذن‌ او و امر و نهي‌ او كار انجام‌ گيرد و فرداي‌ قيامت‌ با اذن‌ و اجازۀ او بوده‌ باشد خدا نيست‌. خدائي‌ كه‌ امروز در تدبير امور و تكوين‌ مستقلّ نباشد و فردا حائز استقلال‌ گردد خدا نيست‌.

وَ هُوَ الَّذِي‌ فِي‌ السَّمَآءِ إِلَـٰهٌ وَ فِي‌ الارْضِ إِلَـٰهٌ.[13]

«و خداوند آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ در آسمان‌ خدائيّت‌ و الوهيّت‌ دارد، و در زمين‌ خدائيّت‌ و الوهيّت‌ دارد.»

قُلْ هُوَ اللَهُ أَحَدٌ * اللَهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُن‌ لَهُ و كُفُوًا أَحَدٌ. [14]

«بگو اوست‌ كه‌ در ذات‌ و صفات‌، احديّت‌ دارد. و او به‌ پاي‌ خود استوار و بي‌نياز از جميع‌ موجودات‌ است‌. موجودات‌ از او بيرون‌ نيامده‌اند و خود او نيز بيرون‌ آمدۀ از چيزي‌ نيست‌؛ و هيچ‌ فردي‌ براي‌ او شريك‌ و انباز نيست‌.»

اين‌ صفات‌ حضرت‌ احديّت‌ اختصاص‌ به‌ آخرت‌ ندارد، پيوسته‌ چنين‌ بوده‌ و خواهد بود. و اگر كسي‌ قائل‌ به‌ تفاوت‌ اين‌ صفات‌ در امروز و فردا، و در اين‌ عالم‌ و عالم‌ قيامت‌ شود، اين‌ عين‌ شرك‌ است‌.

پس‌ اين‌ آيات‌ چه‌ ميخواهد بگويد؟

[13] ـ قسمتي‌ از آيۀ 84، از سورۀ 43: الزّخرف‌

[14]ـ آيات‌ سورۀ 112: الإخلاص